تبليغاتX
سینمای نوین - خدا بهترین سناریو نویس در تمام طول تاریخ است

سینمای نوین

نقد و بررسی فیلمهای سینمای جهان

خدا بهترین سناریو نویس در تمام طول تاریخ است

ملک سلیمان

نقش کردم رخ زیبای تو در خانه ی دل

خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند

بنام خدای زیبایی، پاکی و خوبی، بنام خدایی که رحیم است، خدایی که کریم است، خدا، خدای خالق تصویر است. اینکه بگوییم خدا بهترین سناریو نویس در تمام طول تاریخ است مسلما پر بیراه نگفتیم زیرا این یکتا معبود هستیاین امر را در چهارده قرن پیش به اثبات رسانده و سند مکتوب آن نیز همین کتاب آسمانی است در کتابخانه یک یک مسلمانان موجود است. اگر ما قرآن را تورق کنیم حتما به مسئله پی خواهیم برد نکته ی قابل توجه در مورد ما (انسانها) این است که هیچگاه برای خدا شأن خدایی و کمال را قائل نشده و جنبه ی بشری برایش قرار می دهیم. برای مثال می توان آیاتی از سوره مریم را شاهد قدرت سناریو نویس خدای متعال و بیان تاریخ به زبان تصویر آورد:

//(این) یادی است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده‌اش زکریا... (2) در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهان خواند... (3) گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده؛ و شعله پیری تمام سرم را فراگرفته؛ و من هرگز در دعای تو، از اجابت محروم نبوده‌ام! (4) و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفی) همسرم نازا و عقیم است؛ تو از نزد خود جانشینی به من ببخش... (5) که وارث من و دودمان یعقوب باشد؛ و او را مورد رضایتت قرار ده!»(6) ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت می‌دهیم که نامش «یحیی» است؛ و پیش از این، همنامی برای او قرار نداده‌ایم!(7) گفت: «پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود؟! در حالی که همسرم نازا و عقیم است، و من نیز از شدت پیری افتاده شده‌ام!»(8) فرمود: «پروردگارت این گونه گفته (و اراده کرده)! این بر من آسان است؛ و قبلا تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی!»(9) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‌ای برای من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلم (با مردم) نخواهی داشت؛ در حالی که زبانت سالم است!»(10) او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد؛ و با اشاره به آنها گفت: «(بشکرانه این موهبت،) صبح و شام خدا را تسبیح گویید!»(11) //

در آیه ی 2 و 3 توضیح سکانس برای فهم موقعیت را شاهدیم که حضرت زکریا را در حال عبادت پروردگار در عبادتگاه توصیف می کند، در همین موقع شروع دیالوگ زکریا (ع) با خدای یکتا آغاز می شود که متن این دیالوگ تا پایان آیه دهم ادامه دارد، آیه ی یازدهم تا اواسط آیه تغییر سکانس را داریم که حضرت زکریا (ع) از عبادتگاه بیرون آمده و روبروی مردم ایستاده و شروع به دیالوگ می کند، حتی نوع بیان نیز در اینجا مطرح است که به جهت از دست دادن تکلم حضرت زکریا (علیه اسلام) با اشاره با مردم سخن گفتند. البته از این دسته آیات در قرآن کریم به وفور یافت می شود که یک نویسنده با کمی دقت می تواند به سهولت داستان های قرآن را به داستان، نمایشنامه و یا حتی فیلم نامه تبدیل کند.

در کشور ما ایران به جهت شریعت اسلام که در آن حاکم است رسالت جهانی مبتنی بر ترویج فرهنگ اسلامی و قرآنی به دوش تک تک مسلمانان است، البته این وظیفه به دوش همه ی مسلمانان در همه جای دنیاست، اما در جایی مثل ایران که فضای انجام چنین کارهایی ایجاد است تکلیف ما بیشتر می شود. خوب هر کس به نحوی وظیفه ی خود را انجام می دهد یکی نویسنده است و با نوشتن داستان یا حتی یک مقاله، یکی نقاش است و با کشیدن یک تابلوی زیبا و دیگری فیلم ساز است و با ساخت یک فیلم در زمینه های دینی و قرآنی به اشاعه ی اسلام می پردازد.

در طول تاریخ سینما، این صنعت در اختیار اقشار و قدرت های مختلف قرار گرفته و به ابزاری برای تبلیغ و معرفی جناح یا موضوعات مختلفی مبدل شده است و این مسئله قابل توجه که بزرگان دین نیز از این قافله عقب نمانده و از این پدیده ی بشری نهایت استفاده را نموده و فیلم های زیادی با درون مایه های دینی را برای اهداف و مقاصد خود (که عمدتا جذب نوع بشر به سوی خدا پرستی و دینداری و البته در بعضی مواقع منافع شخصی بوده) استفاده نموده، ساخت فیلم هایی از قبیل ده فرمان و ... خود گواه محکمی بر این سخن است، از سوی دیگر سینما به خاطر اعجاز تصویر و جلوه های بصری که دارد همیشه مورد توجه عموم مردم قرار داشته و دارد، همچنین بازسازی داستان های تاریخی و افسانه های کهن که مردم اغلب داستان آن را می دانند و یا در موردش خوانده اند بسیار جالب توجه است زیرا می خواهند بدانند آنچه در ذهن تا کنون می پروراندند به عینه چگونه است، مثلا در همین فیلم ده فرمان (داستان حضرت موسی (علیه اسلام)) تبدیل شدن عصا به مار و یا شکافته شدن رود نیل به دلیل اینکه فقط در ذهن ها بود و کسی به چشم این صحنه را ندیده بود برای مخاطب آن دوران بسیار جالب و تأثیر گذار است. از این رو است که همیشه فیلم های تاریخی از پرمخاطب ترین محصولات سینما هستند. این موضوع در ایران هم صدق می کند برای مثال سریال های تاریخ (اعم از داخلی و خارجی) دارای طرفداران زیادی است تا حدی که مردم برای دیدن فلیم هایی مثل حضرت یوسف (علیه اسلام)، امام علی (علیه اسلام)، مریم مقدس(علیه اسلام) و یا سریال هایی همانند جواهری در قصر (یانگوم) بعضا کار خود را تعطیل کرده و به تماشای آن می پردازند. فیلم های پر فروش دنیا هم عمدتا یا با جنبه های مذهبی بوده و یا داستانهای اسوره ای و تاریخی دارند.

فیلم سازان ایران عزیز به حمدالله در ساخت سریال های تاریخی از لحاظ تکنیکی استعداد ویژه ای دارند و از بعد از انقلاب اسلامی به خاطر زدوده شدن فساد اخلاقی از جلوی دوربین و ایجاد فضاهای مناسب برای ساخت و تولید فیلم های مذهبی و پیدایش نویسندگان و فیلم سازان ارزشی و دینی این استعدادهای بالقوه، بالفعل شده و فیلم سازان توانستند خودی نشان بدهند. ما در کارنامه خود فیلم هایی همچون:

حضرت ایوب(علیه اسلام) – مردان آنجلس – امام علی (علیه اسلام) – تنها ترین سردار – ولایت عشق – حضرت یوسف (علیه اسلام) و در این اواخر هم که سریال مختار نامه و فیلم سینمایی مُلک سلیمان نبی(علیه اسلام) را داریم که هر یک دارای نقاط ضعف و قدرتی هستند که در طول مسیر، سیر تکامل به خود گرفته اند و کم و بیش توانسته اند مردم را راضی کنند.

همیشه بعد از ساخت یک فیلم که بازتابی هرچند اندک در جامعه داشته باشد عده ای منتقد شروع به تحلیل و بررسی آن فیلم می کنند که البته باید گفت این امر درباره ی کتاب، موسیقی و یا حتی یک مقاله هم صادق است، به هر حال این قشر منتقد باید همه چیز را زیر ذره بین داشته باشند، اصولا فیلم ها برای نقد و بررسی به دو دسته تکنیکی و محتوایی تقسیم می شوند که بخش تکنیکی آن تخصصی و هر قسمت آن مربوط به متخصص در آن زمینه می گردد و بخش محتوایی آن بیشتر به منتقدان و در عرصه ی کارگردانی، دینشناسی، جامعه شناسی و حتی روانشناسی بر می گردد که البته این دو نیز با یکدیگر رابطه ای بس مستقیم و شایان ذکر دارند. آنچه که از دید یک مخاطب خواه عام، خواه خاص مورد توجه است بیشتر همین بخش محتوایی است البته جلوه های بصری نیز به جذابیت داستان کمک می کند.

آنچه که در این زمان فکر من را به خود مشغول ساخته همانطور که در قبل به آن اشاره کردم استفاده دین از سینما و هنر است که باعث ساخت واژگانی چون هنر دینی و یا هنر متعالی گشته است که تعاریفی برایش در نظر گرفته شده و از آنجمله تعاریف این است که:

« هنر ديني آن است كه بتواند معارفي را كه همه اديان - و بيش از همه، دين مبين اسلام - به نشر آن در بين انسانها همت گماشته‏اند و جانهاي پاكي در راه نشر اين حقايق نثار شده است، نشر بدهد، جاودانه كند و در ذهن‌ها ماندگار سازد. اين معارف، معارف بلند ديني است؛ اينها حقايقي است كه همه پيامبران الهي براي آوردن آن‌ها به ميان زندگي بشر، بارهاي سنگيني را تحمل كردند. نمي‏شود ما اين جا بنشينيم و تلاش‌هاي زبده‏ترين انسانهاي عالم را - كه مصلحان و پيامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه كنيم و نسبت به آن بي تفاوت بگذريم. هنر ديني اين معارف را منتشر مي‌كند؛ هنر ديني عدالت را در جامعه به صورت يك ارزش معرفي مي‌كند؛ ولو شما هيچ اسمي از دين و هيچ آيه‌اي از قرآن و هيچ حديثي در باب عدالت در خلال هنرتان نياوريد. مثلا هيچ لزومي ندارد كه در محاورات سينمايي يا در تئاتر، نام و يا شكلي كه نماد دين است، وجود داشته باشد تا حتماً ديني باشد؛ نه، شما مي‏توانيد در باب عدالت، رساترين سخن را در هنرهاي نمايشي بياوريد؛ در اين صورت به هنر ديني توجه كرده ايد.( در ديدار مقام معظم رهبر با هنرمندان كشور 1/5/80.) »

حال که ما با توجه به مفهوم هنر دینی و متعالی شروع به ساخت فیلم هایی دینی و قرآنی به جهت اشاعه ی فرهنگ اسلامی نموده ایم بهتر آن است که برای ترویج این فرهنگ از اصول خودش استفاده کنیم نه اینکه برای جذابیت بیشتر از آرایه هایی استفاده کنیم از منظر دین مبین اسلام غیر قابل قبول است، اینکه برای جذب مخاطب در فیلم ها از جاذبه شهوت و هوس رانی استفاده شود درست نیست بلکه «بايد به گونه‌اي باشد كه هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون اين اجباري كه گفتم - اجبار به سمت مشتري طلبي - عرضه كند تا هنر، صحيح و كامل از آب در بيايد. دستگاه‌هاي مسئول بايد به گونه‏اي برنامه‌ريزي نمايند تا هنرمند بتواند آزادانه و بدون كشيده شدن به سينماي گيشه‏اي، به كارهاي هنري خود ادامه دهد. ( در ديدار مقام معظم رهبر با هنرمندان كشور 1/5/80.)»

همه می دانیم که برای قوام و جدابیت یک داستان وجود داستانک ها نقش حیاتی دارد، برای مثال در فیلم «درباره ی الی» نقطه ی قوت وجود داستانک ها و شخصیت پردازی نفر به نفر بود که بیننده را جذب داستان فیلم می کرد. داستانک هایی درباره ی تک تک کاراکتر های موجود در فیلم. اما اگر یک داستان یا فیلم نامه فی نفسه جذاب بوده و کشش داشته باشد لزوم وجود این داستانک ها از بین می رود. ما در فیلمی مثل «گلادیاتور» این داستانک ها کمتر مشاهده می کنیم زیرا خود داستان فیلم به خودی خود دارای قدرت جذب مخاطب است یا حتی فیلمی مثل «تایتانیک» که در می شود گفت هیچ داستانک جانبی وجود ندارد. در این دسته از فیلم ها؛ اطلاعات زیادی در خصوص دیگر شخصیت ها به ما داده نمی شود فقط در این حد که فلانی دوست شخصیت اول است، یا آن شخص کاپیتان کشتی است و از این قبیل اطلاعات مختصر و به همین جهت است که می گوییم اگر داستان کشش داشته باشد دیگر نیاز ی به داستانک ها نداریم، هدف از طرح این بحث رسیدن به اینجا بود که بگویم داستانهای دینی به خصوص زندگینامه ی پیامبران یا ائمه نیز فی نفسه جالب توجه بوده و کشش کافی را برای جذب مخاطب (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) دارد. برای مثال داستان زندگی حضرت ابراهیم (علیه اسلام)، حضرت یوسف (علیه اسلام)، حضرت سلیمان (علیه اسلام) و ... چه برسد به داستان زندگی ائمه ی ما همانند حضرت علی(علیه اسلام)، امام حسین(علیه اسلام)، امام رضا(علیه اسلام) و دیگر ائمه(علیه اسلام). اما آنچه ما در ساخت این دسته از فیلم ها شاهد آن هستیم وجود داستانک های بسیار در فرایند سناریو های بازسازی شده توسط نویسندگان بوده و هستیم که البته بنده به شخصه این مشخصه را ضعف برای نویسندگان نمی دانم بلکه فقط نوعی بی توجهی به اصل داستان است. از آنجا که اینگونه داستانها قوام خاص خود را دارندحضور شخصیت های متعدد برای زیبایی داستان و جذب مخاطب کار مفیدی به نظر نمی رسد برای نمونه می توان به فیلم «امام علی(علیه اسلام)» اشاره کرد که با وجود اینکه داستان زندگی حضرت امیرالمؤمنین(علیه اسلام) که خود از زیبا ترین بخش های تاریخ است خود حضرت در فیلم کاملا کمرنگ بودند و از ایشان تنها سایه ای سنگین بر ماجرا را شاهد بودیم و شخصیت های جانبی همچون قطام، معاویه و حتی عمر عاص حظور چشمگیر تری داشتندکه البته منکر شخصیت پردازی قوی جناب داوود خان میر باقری و تأثیر این کاراکتر ها در فیلم نیستیم اما نقش کلیدی خانم آسایش در این فیلم عشوه گریش برای ابن ملجم به آن پررنگی را می توان بیشتر به منظور جذب مخاطب گرفت نه بیان تاریخ، البته از لحاظ تکنیکی این امر کاملا درست تلقی می شود اما بدون این ها و با بیان داستان ناب هم می شد مخاطب را به پای فیلم کشاند. این ایراد به فیلم «یوسف پیامبر(علیه اسلام)» هم وارد است که ما بجای اسم یوسف پیامبر(علیه اسلام) برای فیلم باید اسم عشق زلیخا را گذاشت اینقدر که در این فیلم جریان عشق زلیخا به یوسف مطرح است دیگر جریانات که به نبوت حضرت یوسف(علیه اسلام) برمی گردد خیلی به چشم نمی خورد ولی در الحمدلله در کارهای آقای بحرانی چه در فیلم مریم مقدس(علیه اسلام) و چه در فیلم مُلک سلیمان نبی(علیه اسلام) وجود داستانک ها را که مشاهده نکردم هیچ حتی شخصیت های جانبی علی الخصوص زنان داستان هم خیلی پر رنگ نبوده و همانند داستان قرآنی خودشان و مستندات تاریخی بیان شده اند. البته طی صحبتی که با خود ایشان (شهریار بحرانی) در جلسه ای که در خصوص یک پروژه سریال داشتیم این نکته را مطرح کردم و متوجه شدم خود ایشان هم پایبند این موضوع هستند که باید به اصل داستان (در خصوص داستانهای مذهبی) پرداخت. خیلی دوست داشتم بتوانم طی یک جلسه ای با آقای میر باقری هم صحبتی راجع به این قضیه داشته باشم اما خوب گویا شانس با من یار نبود.

 مصطفی عینی زاده موحد

+ نوشته شده در  2010/10/24ساعت 2:28 PM  توسط مصطفی موحد  |